شنبه 1387/07/20
نيم نگاهي به انديشه مهدويت در جريان انقلاب اسلامي: قسمت دوم
در قسمت اول به احادیث و آیاتی اشاره کردیم که در مورد نقش ایرانیان در آخرالزمان پیشگویی کرده بودند. حال به اهمیت و جایگاه اندیشه مهدویت در نهضت انقلاب اسلامی می پردازیم.
حرکت امام خميني در خرداد سال 1342 به نوعي جرقه اي براي اشتعال حرکت و جوشش مردم به شمار مي آيد. با پيش فرض اينکه اين قوم بايد در شرايط جهاني معادلات را تغيير دهد، حرکت از اعتراض به زير سلطه بيگانگان رفتن و نپذيرفتن ظلم آغاز مي گردد. اين قيام خونين برکاتي را به همراه خود دارد از جمله تربيت تعداد زيادي از نخبگان در مکتب امام خميني و زمينه سازي براي نهضت انقلاب اسلامي ايران. مبارزه ايرانيان با استضعاف قومي و زير سلطه بودن ريشه در تاريخ فتح ايران دارد. هنگامي که سرداران اسلام در زمان خلفا ايران را فتح کردند، بدرفتاري و تحقير در صدر سياست هاي برخوردي با اين قوم قرار گرفت. در حالي که حضرت علي (ع) برخلاف پيشينيان متهم به اين مي شوند که چرا اينقدر به ايرانيان اهميت مي دهند و آن ها را در حکومت وارد مي کنند و براي آنها ارزش قائل مي شوند. اين انقلاب خط بطلاني بر انديشه هاي انتظار غيرفعال نيز کشيد. حضرت امام با بيداري خاصي انديشه هايي را که معتقد بودند جريان انتظار فرج، غير فعال است و بايد تنها خود را نجات داد مبارزه کردند. عده ای مي گفتند هر حکومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حکومت باطل است و يا کساني که مي گفتند بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايد و ما نبايد امر و نهي کنيم و يا اينکه در گوشه اي بنشينيم و عبادت کنيم و سعي کنيم خود را حفظ کنيم و جامعه را رها کنيم. (صحيفه نور،جلد21، ص13-15) اين انديشه درباره انتظار، در وضع رکود جامعه شيعه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، اوج گرفت. بسياري از علماي بزرگ نيز چنين مي انديشيدند. اما پيروزي انقلاب اسلامي، روشن گري روحانيان آگاه بويژه امام خميني درباره آسيب هاي فرساينده اين انديشه تاريک، موجب شد که اين پندار از حوزه تفکر شيعه بيرون رود و نفوذ آن پايان يابد.
با گسترش دامنه نهضت اسلامي و آغاز انقلاب اسلامي تحولات اساسي در فضاي ايران شکل گرفت که از جنبه هاي گوناگون به حوزه مهدويت در نگاه تمدني مرتبط است.
موضوع اول ولايت پذيري است: ما در حال تمرين ولايتپذيري هستيم، بلاهايي که در طول تاريخ براي ما پيش ميآيد، تمرين ولايت پذيري است. اگر قرار است در انقلاب ما، مردم در آزمون ولايتپذيري سرافراز بيرون بيايند، زماني که امام خميني (ره) قيام کردند ما هنوز به عنوان ولايتپذيري نميشناختيم. با امام ولايت شناخته شد. آن زمان که به تاريخ اثبات شود که ما ولايتپذير هستيم، مشخص ميشود که شايستهي ولايت و رهبري امام زمان (عج) هستيم. چرا که مهمترين موضوعي که بايد مطرح شود موضوع ولايتپذيري ما است. قيام و جنگ و ... مسائل فرعي است. ساز و کاري که در بطن زندگي فردي و رشد شخصي خود ما انسانها نهاده شده به اين گونه است که هر موضوعي که در زندگي و حيات مطرح ميشود، عبث و بيهوده نيست. بلکه داراي فلسفه است. دستور اطاعت از والدين ولو که بيسواد و يا کافر باشد. تنها در صورتي حق تبعيت از او را نداري که مخالف امر الهي دستور دهد.
موضوع دوم پيوند ميان علم و دين است. تا ساليان درازي دين در اروپا مانعي در برابر علم مطرح مي شد و علماي ديني صرفاً به دانش هاي محدود گذشته تکيه مي کردند و در جهان معاصر و بعد از انقلاب صنعتي دين را کنارگذاشته و علم را جايگزين آن کردند. از جمله برکات انقلاب اسلامي مطرح شدن پيوند ميان دين و علم است که در اين حوزه تحولي اساسي در مباحثي مثل دين و ارتباطات، دين و فرهنگ و در مجموع علوم انساني رخ داده است که اين مقوله بازگشتي است به احاديثي که بر پيوند ميان اين دو تأکيد دارند. زماني امور اصلاح خواهد شد که افراد ديندار و با نگرش ديني سعي کنند مباني علمي را حل کنند.
موضوع سوم مطرح شدن انقلاب اسلامي به عنوان يک قطب جديد در مقابل مکاتب ليبراليسم و کمونيسم است. در حالي که تمام جهان را در دو جبهه قرار مي دادند و بر اساس آن سعي داشتند تا انديشه هاي ناقص بشري را بر زندگي مردم حاکم کنند، انقلاب اسلامي ايدئولوژي جديدي را به همراه آورد که در برابر ساير مکاتب ايستاد و در دنيا به عنوان يک حرکت داراي مباني فکري و عقيدتي محکم و برگرفته از کلام وحي و آفريدگار هستي شناخته شد.
موضوع چهارم عدالت طلبي است. تفاوت ما در مسئله انتظار فرج در مسئله عدالت اجتماعي ايفاء نقش کرده است. در کنار معناي منفي انتظار معناي مثبت انتظار در تمام هزار سال گذشته برخي از شيعيان به عنوان منتظران عدالت و معترضين به تمام حکومت هاي موجود در جهان بودند يعني به تمام حکومت ها مي گويند شما را قبول نداريم.
روايتي نيز مي گويد «هر پرچمي قبل از حضرت بالا رود باطل و محکوم به شکست است.» و امام در صحبت خود مي گويد که ما اين روايت را 100% قبول داريم و هيچ کس نمي تواند پرچم مهدويت را قبل از حضرت مهدي (عج) بلند کند. يعني هر کس قبل از ايشان ادعاي مهدويت و ادعاي عدل مطلق جهاني کند حرف بي ربطي زده است اما نه به اين معنا که هيچ کس نبايد اصلاً پرچم عدالت و مبارزه را بالا ببرد و اين حرف اصلاً معنا ندارد. امام در مورد سوءاستفاده فرد از عدالت ازعقيدة انتظار و مهدويت و تحريک مسئله انتظار فرج خيلي صريح موضع مي گيرند. که اين مطالب را در جاهاي مختلف بيان فرموده اند. (رحيم پور ازغدي، 1386، دانشگاه امام صادق (ع)).
اين جمله خطاب به کساني است که توجيه مذهبي به نفع بی عدالتي مي کردند «يک عده آخوندهاي مزدور حکومتي و درباري و دين به دنيا بفروش اند و يک عده هم عافيت طالبان ترسويي که براي فرار از جهاد و شهادت کلاه شرعي درست مي کنند و دينداري بي خطري مي خواهند. مثلا قرآن بيان مي کند فردي به پيامبر گفت من به جنگ با روميان نمي آيم چرا که آنجا دختران زيبارويي هستند و من مي ترسم چشمم به اين ها بخورد و گناه کنم. (همان)
موضوع آخر بحث مقدمه سازي براي ظهور است. انقلاب اسلامي را مي توان به عنواني حرکتي در راستاي ظهور دانست. روايات نيز اين مطلب را تاييد مي کنند که ايرانيان قيام مي کنند و قيام آنها به قيام حضرت مهدي (عج) متصل مي شود انشاء الله. نکته اصلي قابل تأمل اين مطلب است که ما به سمت ظهور مي رويم. به سمت آينده در حرکت هستيم ولي آينده سازي متناسب با ميل خود انجام نمي دهيم. اين تفاوتي است که در ديدگاه انتظار شيعه با اوانجليست ها و يهودياني که منتظر موعود خود هستند وجود دارد. شيعه بايد هر لحظه منتظر باشد که ظهور اتفاق بيفتد نه اينکه آن را در آينده بپندارد. در روايت داريم که ظهور امام زمان بغتهً است (بحارالانوار، ج24، ص164). يعني در لحظهاي که «من حيث لايحتسب» (قرآن کريم، طلاق، 3) است و هيچ کس احتمال آن را نميدهد اتفاق ميافتد. فکر نکنيم که ما در حال برنامهريزي هستيم و امکان ندارد که امام مثلاً زودتر از 5 سال ديگر ظهور کنند. اکنون مسيحيان و ساير منتظران موعودهاي اديان تاريخ تعيين ميکنند و ميگويند مثلاً در 2009 يا 2010 آرماگدون اتفاق ميافتد و براي رسيدن به آن تاريخ برنامهريزي ميکنند و الان هم انتظار ندارند اين اتفاق بيفتد ولي ما همين الان بايد توقع داشته باشيم. اگر ما فريب تعيين تاريخ آنها يا تعيين تاريخ خودمان را بخوريم دچار مشکل ميشويم.
انقلاب اسلامي با حرکت خود نه تنها در ايران بلکه در جهان تأثيري عميق در حوزه مهدويت گذاشت. مسئله اي که به نام انتفاضه و مقاومت در فلسطين و لبنان مطرح مي شود و يا در ساير کشورها در مقابل حاکميت ظالم ايستادگي مي کنند حقيقتي است که تا حد زيادي نشأت گرفته از پيام انقلاب اسلامي ايران است. مباني حق طلبي و عدالت خواهي، آزادي، تمسک به اسلام و قرآن و حفظ عزت مسلمين همه از جمله پيامدهاي گرانقدر انقلاب اسلامي است که ساير ملت ها از آنها به عنوان متد و روش مبارزه و هدف نهايي استفاده مي کنند.
فضاي آخرالزماني جهان امروز به گونه اي است که بايد انديشه مهدويت را پخته تر و پرداخته تر مطرح نماييم و آن را تبليغ و ترويج کنيم تا مقدمه اي باشد براي تعجيل در ظهور امام عصر (عج).
محمد جواد رمضانی
منابع:
1. مجلسي، محمد باقربن محمدتقي،، بحارالانوار، مصحح محمد باقر بهبودي، وزارت ارشاد اسلامي، تهران،1361
2. کوراني، علي. ترجمه مهدي حقي. عصرظهور، چاپ و نشر بين الملل، تهران،1386
3. طباطبائي،محمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، ترجمه محمد باقر موسويهمداني، انتشارات محمدي، تهران، 1362
4. سليمان، کامل، يومالخلاص (روزگار رهايي)، ترجمه علي اکبرمهديپور، نشر آفاق، تهران،1381
5. خميني، روح اله، صحيفه امام، مجموعه آثار امامخميني(ره)، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، تهران، 1378
6. صمدي، قنبرعلي، نقش مردم در تعجيل ظهور، مشرق موعود، سال اول، شماره چهارم، زمستان 1386
7. رحيم پور ازغدي، مهدويت در انديشه امام خميني، مرکز دانشجويي مطالعات راهبردي مهدويت، دانشگاه امام صادق، تهران، 1386
8. همايون، محمد هادي، مهدويت و تمدن جهاني اسلام، مرکز تحقيقات دانشگاه امام صادق، تهران، 1384

