شنبه 1384/12/20
قدردانی یهودیان از مسیحیان صهیونیست
به قلم: امین مصطفی
"اسراییل" که فلسطین و اراضی عربی دیگر را به اشغال خود درآورده است زمینی را به یک کلیسای مسیحی متعصب واگذار می کند که ریاست این کلیسا را به یک کشیش آمریکایی به نام "بات روبرتسون" بر عهده دارد. مساحت این زمین به 14 هکتار می رسد که در نزدیکی دریاچه طبریا و بخش اشغالی سوریه قرار دارد.
این خبر همانطوری که مسخره آمیز است احساسات را نیز جریحه دار می کند، چرا که چنین مبلغ مسیحی نقش تحریک آمیزی علیه مسلمانان و عرب ها بازی کرده و می کند. وی سالانه با پرداخت میلیون ها دلار به "اسراییل" از آن حمایت می کند و این امر ما را به یاد "روبرتسون" می اندازد که "اسراییل" در جریان اشغال جنوب لبنان یک قطعه زمین را به بهانه احداث یک درمانگاه خیریه برای درمان معلولان به او واگذار کرد. این امر در واقع زمینه ساز احداث سلسله شهرک های یهودی نشین در جهت تثبیت اشغالگری و جذب شمار زیادی از یهودیان جهان برای تحمیل آنچه که از آن به "واقعیت موجود" یاد می شود، گردید، اما از بد شانسی این مبلغ، وی با مقاومت ملی روبرو شد و ضربه بزرگی از آن خورد.
بنابراین "اسراییل" غاصب این سرزمین را تقسیم می کند و همچنان می خواهد که به منظور تحقق اهداف توسعه طلبانه خود زمین های بیشتری را به تصرف و اشغال خود درآورد، اما کاخ آمال و آرزوهای آن همین که در آستانه شکل گیری قرار می گیرد یکی پس از دیگری فرو می ریزد. تشدید مقاومت زائیده این اندیشه های خصمانه است که پس از نمایان شدن چهره واقعی این رژیم نژاد پرست ظهور کرد.
مسیونرها از این ایده استقبال کردند و برای پرداخت 50 میلیون دلار جهت اجاره این زمین اعلام آمادگی کردند. منابع "اسراییلی" پیش بینی کردند که این قطعه زمین ظرفیت جذب یک میلیون گردشگر را دارد و این امر می تواند برای 40 هزار نفر فرصت شغلی ایجاد کند و سالیانه در حدود یک میلیون و 500 هزار دلار درآمد داشته باشد.
افراهام هیروستون وزیر گردشگری "اسراییل" هدف از این کار را توسعه بخش گردشگری خواند. اما در واقع این امر از عمق روابطی که صهیونیست های یهودی را با صهیونیست های تازه به دوران رسیده که گروه های مسیحی بخشی از آنان را تشکیل می دهند، پرده بر می دارد.
از این رو طبیعی بود که گروه های مسیحی عربی در فلسطین از این توافقات ابراز نگرانی کنند. همانطوری که کلیسای ارتدوکس یونان که 90 هزار عرب را در خود جای داده است آن را مغایر با قوانین کلیسای مذکور خواند و دیگر مسیحیان نیز درباره حذف جنبه نظارتی کلیسا در فلسطین هشدار دادند.
به طور خلاصه این توافقات جنبه سیاسی، دینی و نژاد پرستی دارد که فلسطین و منطقه را وارد کشمکش های ویرانگر می کند و بی شک پیامدهای این کشمکش ها هرگز در یک محدوده مشخص محصور نخواهد ماند، چرا که مبلغان مسیحی متعصب دایره تبلیغات و اقدامات تحریک آمیز خود را به خارج از "اسراییل" گسترش خواهند داد و تلاش خواهند کرد تا همچون گذشته دایره ارتباطات و فعالیت های خود را بسط و توسعه دهند و اکنون این فعالیت ها کشورهای مجاور را درنوریده است و از طریق شبکه های ماهواره ای که در اختیار دارند و انجمن هایی که در بخش های مختلف آمریکا دایر کرده اند فعالیت های داوطلبانه علیه عرب ها و حمایت از "اسراییل" را تقویت می کنند. تعجب نکنید که صهیونیست های یهود در مراحل آتی اراضی عربی دیگری را بفروشند؛ همانطوریکه آنان در دوره جنگ داخلی در آمریکا درصدد برآمدند تا آمریکا را به انگلستان یا فرانسه واگذار کنند.
منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر
محمد جواد رمضانی تاریخ: 26/12/2005
شنبه 1384/12/20
صهيونيسم، ترانسفر و نژادپرستی
تشكیل حكومت خودگردان راه حل "معضل جمعیتی"
حزب لیكود به رهبری مناخیم بگین شاگرد ژابونتسكی در تلاش برای غلبه بر "معضل جمعیتی" و حل مشكلی كه با آن روبروست و آن غریزه توسعه طلبی و خوی تسلط طلبی یهودی از یك سو و نگرانی از افزایش جمعیت فلسطینیان از سوی دیگر، برنامه "حكومت خودمختار فلسطینیان" را طرح كرد. در این طرح فلسطینیان ساكن مناطق اشغالی اداره امور خود را به دست می گیرند، اما حاكمیت یهودیان بر اراضی همچنان باقی می ماند. حزب لیكود و احزاب كوچك همپیمانش بر همین اساس از زمانی كه در سال 1977م. قدرت را در "اسرائیل" به دست گرفتند كار ساخت شهرك های صهیونیست نشین را به ویژه در مناطقی كه جمعیت فلسطینیان در آنها زیاد است، تسریع كرد تا به این وسیله وضعیت جدیدی در این مناطق ایجاد كند و به تدریج با افزایش شمار یهودیان در مقابل فلسطینیان در این مناطق، مقدمات الحاق این مناطق را به "اسرائیل" فراهم كنند. این حزب از طرف دیگر تلاش كرد تا برنامه های حزب كار را كه برای چشم پوشی از این مناطق به سود اردن – در صورتی كه مجددا به قدرت برسد - اعلام آمادگی كرده بود، بر هم بزند.
نظر سران فكری رژیم صهیونیستی
همزمان با آنكه مناقشه شدیدی میان احزاب صهیونیستی درباره بهترین راه برای حل معضل جمعیتی كه "اسرائیل" در خلال 20 سال با آن مواجه بود، جریان داشت در موازات این مناقشه، درگیری شدیدی هم میان سران فكری، نویسندگان و كارشناسان "اسرائیلی" در این باره جریان داشت. در طول چند دهه ای كه از اشغال مناطق فلسطینی نشین می گذشت و معضلی كه به همین سبب پدید آمده بود، صدها مقاله و پژوهش و كتاب در رژیم صهیونیستی نوشته كه در همه آنها به بررسی جوانب مختلف این موضوع پرداخته شد و تفكر صهیونیستی پیشنهادهای بسیار خطرناكی برای حل این موضوع مطرح كرد. آنان حتی راه حل هایی را كه نازی ها در آلمان علیه یهودیان – در زمانی كه یهودی ستیزی در اروپا گسترش یافت – ارائه و اجرا كردند، نیز مطرح ساختند. دقیقا همان چیزی كه موجودیت و زندگی یهودیان را در جوامع اروپایی تهدید می كرد و اروپایی ها یهودیان را برای خود یك معضل می پنداشتند، در این طرف، یهودیان هم فلسطینیان عرب را چنین می دانند.
از نظر متفكران رژیم صهیونیستی، حضور صرف عرب های فلسطینی در سرزمینشان با هر گرایش سیاسی یا اجتماعی و با هر شغلی خواه كودك باشد یا پیر و زن باشد یا مرد، مبارز باشد یا مصالح و فقیر باشد یا ثروتمند، این امر یك معضل خطرناك است و آنان بر این باورند كه این حضور "اسرائیل" را تهدید می كند و به همین سبب خواهان رهایی از این مشكل (با اخراج آنان) هستند.
اما متفكران صهیونیستی در چگونگی رهایی از این معضل اختلاف نظر دارند كه به صورت كلی می توان آنان را به دو دسته تقسیم كرد. دسته اول كسانی هستند كه خواهان عقب نشینی یا "فرار" از بخش های وسیعی از اراضی اشغالی 1967م. یا بیشتر این مناطق هستند و گروه دوم نیز خواهان حفظ مناطق اشغالی و كوچاندن فلسطینیان از آن یا بیشتر آنها به خارج هستند.
در اینجا مجال آن نیست كه همه نظریه هایی را كه درباره حل این معضل مطرح و خواستار ضمیمه كردن این مناطق شده اند، بررسی كنیم به همین سبب تنها به ذكر چند نمونه از این نظریه ها كه به بررسی و ارائه طرح هایی در این زمینه پرداخته اند، بسنده می كنیم.
از جمله صاحبان این نظریه ها می توان به موشه شامیر (39)، یووال نئمان(40)، تسوی شیلواح(41)، الیعیزر لیونه (42)، نتان الترمان(43)، خاخام تسوی یهودا كود(44)، الیاهو عمیكام(45)، یهودا دون (46)، اهرون امیر (47)، اسحاق طبنكین(48)، عزریا الون(49)، راحیل سبورائی(50)، موشه طبنكین(51)، زئیو فون فایزل(52)،مائیر بارایلی(53)، یسرائیل الداد(54)، افرایم بن حاییم(55)، آهرون بن عامی(56)، آبراهام هلر (57) و غیره اشاره كرد.
تسوی شیلواح كه معمولا به او كارشناس امور عربی گفته می شود – شاید بدان سبب كه پس از اعلام تأسیس رژیم صهیونیستی به عنوان حاكم نظامی الجلیل منصوب شد – از طریق انتشار ده ها مقاله و تحقیق خواستار الحاق مناطق اشغالی (1967) و كوچاندن فلسطینیان از آن شده است. این صهیونیست یك ماه پس از اشغال كرانه باختری و نوار غزه با انتشار مقاله ای هشدار داد كه در مناطق "آزاد شده" (اشغالی) صدها هزار عرب ساكن هستند و قرار دادن آنن در داخل مرزهای "اسرائیل" به مثابه یك بمب ساعتی در قلب دولت عبری است، زیرا ماندن آنان در این مناطق "اسرائیل" را با خطرات زیادی از جمله در بعد "نژادی یهودی" مواجه خواهد كرد. وی چنین نتیجه می گیرد كه تنها راه حل كوچاندن و اخراج فلسطینیان و اسكان آنان در كشورهای عربی نظیر سوریه و عراق است كه دارای زمین و آب فراوان هستند".
طرح طرد فلسطینیان به ویژه آوارگان فلسطینی چنان در ذهن یووال نئمان از دانشمندان هسته ای رژیم صهیونیستی جا گرفت كه او با تشكیل حزبی به نام "هتحیا" چندین دهه به سوی اجرای این طرح فرا می خواند.
با شدت گرفتن بحث ها و گفت و گوها درباره بهترین راه حل معضل جمعیتی میان جریانی كه خواهان یافتن راه حلی میانی و عقب نشینی از مناطق پرجمعیت فلسطینی از یك سو و جریان دیگری كه خواهان الحاق این مناطق به اراضی اشغال شده در سال 1948م. بود، تئوریسین های جریان دوم به انجام تحقیقات و پژوهش هایی درباره معضل جمعیتی و میزان خطرات آن (برای رژیم صهیونیستی) دست زدند. آنان تلاش داشتند كه راه حلی بیابند كه با منافع و اهداف توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی هماهنگ باشد. در این راستا، آبراهام هلر در سال 1970 میلادی فصلی از كتاب خود به نام "این كشور مال كیست؟" را تحت عنوان "شیطان جمعیتی" در مجله ای به نام هؤماه (امت) – كه پس از سال 1967 به منبر منادیان اخراج فلسطینیان تبدیل شد – منتشر كرد. وی در این مقاله تلاش كرد از اهمیت میزان خطر جمعیتی برای "اسرائیل" بكاهد. هلر در ابتدای تحقیق خود به اظهارات كسانی كه آنها را صاحب شعار واهی "زمین در مقابل صلح" حمله می كند و از آنان می پرسد كه آیا وضعیت جمعیتی ما در ابتدای اعلام قیمومیت بهتر از حالا بود؟ آن زمان ما 60 تا 80 هزار نفر بودیم و تنها ده درصد از مجموع ساكنان كشور (فلسطین) را تشكیل می دادیم و مهاجرت یهودیان نیز در آن زمان با اهداف دولت انگلیس در ارتباط بود".
وی می افزاید: " اگر رهبری "ییشوف" و جنبش صهیونیسم محاسبه هایی درباره جمعیت در سال 1947م. انجام می داد، آیا معقول بود كه با طرح تقسیم و تشكیل دولت یهودی در زمانی كه شمار عرب ها در مناطق اختصاص یافته به یهودیان بیش از 40 درصد بود، موافقت كند؟ اگر آنان در آن دوره با توسعه مرزها به مناطقی كه عرب ها در آن زندگی می كردند، موافقت می كردند آیا ما آن را با شادمانی و هیجان نمی پذیرفتیم؟" هلر در ادامه مقاله خود آورده است، ملت و رهبری اش (صهیونیسم) با هیجان بسیار در آن دوره با تصمیم به تأسیس دولت (عبری) موافقت كرد، زیرا آنان به اندیشه صهیونیسم و اراده نجاتی كه در مهاجرت و گردآمدن در یكجا نمود یافته بود، ایمان داشتند و این یقین از بین نمی رود".(59)
همزمان با آنكه هلر اقدام رهبری رژیم صهیونیستی – كه بسیار از آن تمجید می كرد – را در طرد فلسطینیان پس از اعلام تأسیس رژیم صهیونیستی به هدف پایان دادن به خطر تبدیل این رژیم به دولتی دو ملیتی نادیده می گیرد، تلاش می كند كه نقش مهاجرت یهودیان به "اسرائیل" را - در مقابل خطر جمعیتی - كه پس از تأسیس انجام شد و شمار مهاجران به صدها هزار نفر بالغ شد، بارز نشان دهد. وی چنین نتیجه می گیرد كه مهاجرت یهودیان به ویژه از اتحاد جماهیر شوروی (سابق) می تواند نقش بسیار مهمی در حل مشكل جمعیتی كه "اسرائیل" با اشغال كرانه باختری و نوار غزه آن مواجه است، به نفع یهودیان ایفا كند. (60)
هلر سپس به بررسی شكاف حاصله از رشد طبیعی عرب ها و یهودیان می پردازد و آن را یك "حقیقت نگران كننده" توصیف می كند، زیرا میانگین زاد و ولد در میان عرب ها سه برابر یهودیان است.
هلر در تحلیل این وضع چنین می گوید:" این مسأله یك قاعده ثابت نیست". وی پیش بینی می كند كه افزایش رشد عرب ها به دلایل اقتصادی و اجتماعی كاهش یابد. هلر پس از آن با اشاره به مهاجرت عرب ها از كرانه باختری و نوار غزه، می گوید كه این مهاجرت رشد جمعیتی آنها را كاهش خواهد داد و به همین سبب وضعیت جمعیتی به نفع یهودیان تغییر خواهد كرد. هلر ابراز امیدواری كرد كه مهاجرت عرب ها به خارج از فلسطین همچنان ادامه یابد. (61)
ناامیدی حزب كار و افراط در ارائه راهكار
در حالی كه منادیان الحاق اراضی اشغالی (1967) همچنان به تبلیغ افكار خود و انتشار آن در میان عموم "اسرائیلی ها" ادامه می دادند و به توان "اسرائیل" استناد می كنند، رهبران حزب كار دچار سردرگمی و ناامیدی گسترده شده بودند، زیرا غریزه توسعه طلبی و كینه توزی و تلاش برای اخراج فلسطینیان در بسیاری اوقات آنان را نیز كاملا تحت تاثیر قرار می داد و برخی از آنان حتی از برنامه های رسمی و اعلام شده حزبی كه خواهان راه حلی میانه است، تخطی می كردند. برای نمونه اسحاق رابین در سال 1978 اعلام كرد كه مشكل آوارگان در نوار غزه نباید در این منطقه یا در عریش حل شود، بلكه باید در كرانه شرقی رود اردن (داخل اردن) حل شود. وی می افزاید، تلاش خواهد كرد كه از دست آوارگان فلسطینی در كرانه باختری نیز خلاص شود و بدون استفاده از زور آنان را به مناطق دیگر از جمله كرانه شرقی رود اردن انتقال دهد و در آنجا شرایط كافی جهت زندگی آنان فراهم می كند و این كار را در طول ده یا بیست سال آینده انجام خواهد داد. (62)
پانوشت ها
38. هیوم، 6/12/1968
39. موشه شامیر، "بازگشت امكان ندارد" معاریو، 30/6/1967 و "من الفلسطینیه الی الجبل"، معاریو، 14/7/1967
40. یووال نئمان، "چگونه می توانیم دستاوردهای جنگ شجاعت را حفظ كنیم"، معاریو، 18/6/1967
41. تسوی شیلواح، "مهم كاری است كه یهودیان می كنند"، دافار، 2/7/1967 و مقاله شیلواح به نام "مرزهای مشخص و مدافعان آن"، دافار، 7/8/1967
42. الیعیزر لفنه، "دولت جدید و افق های جدید"، معاریو، 22/6/1967، و مقاله دیگر وی به نام "مشكل آوارگان عرب مشكل ماست"، هاآرتص، 28/8/1967
43. نتان الترمان، "صلح هدف است نه جایگزین"، معاریو، 30/6/1967 و "كرانه باختری كشوری كه نامش از یاد می رود"، معاریو، 23/6/1967م.
44. خاخام تسوی یهودا كوك، "نوزده روش برای دولت اسرائیل"، هتسوفیه، 23/6/1967
45. الیاهو عمیكام، "خلاصه منطق ناقص"، یدیوت اهارانوت، 22/6/1967
46. یهودا دون، "می توان از این مناطق عقب نشینی نكرد"، هاآرتص، 28/6/1967
47. اهرون امیر، "اهمیت جدیت"، یدیوت آهارانوت، 7/7/1967، و مقاله "همه"، معاریو، 16/6/1967 و " چگونه می توان از عقده تقسیم درآمد"، یدیوت آهارانوت، 4/8/1967.
48. اسحاق طبنكین، "تنها شهرك سازی صلح به همراه خواهد داشت"، لمرحاف، 14/7/1967
49. عزریا الون، "مرزهای دائمی"، لمرحاف، 14/7/1967 و "مرزهای غیر مقدس"، لمرحاف، 7/7/1967
50. راحیل سبورائی، "سرزمین كامل"، علی همشمار، 23/6/1967
51. موشه طبنكین، "باز پس گیری مناطق نه، شهرك سازی آری"، دافار، 21/7/1967 و "جراة قید التحقیق"، دافار، 4/8/1967
52. زئیو فون فایزن، "دو ما پس از پیروزی"، هیوم، 4/8/1967
53. مائیر بار ایلی، "یهودی سازی و اسرائیل"، دافار، 4/8/1967
54. یسرائیل الداد، "منطق پیروزی"، هحزیت، شماره اوت 1967.
55. افرایم بن حاییم، "تغییر و احتمال"، لمرحاف، 11/8/1967
56. اهرون بن عامی، "مرزهای خانه سوم"، مباط حداش، 15/6/1967 و مقاله دیگر وی به نام "درد فلسطینی"، همان منبع، 8/8/1967
57. ابراهام هلر، "شبح جمعیتی"، هؤماه، شماره 29، ژانویه 1970
58. شیلواح، منبع پیشین.
59. هلر، منبع پیشین.
60. همان منبع.
61. همان منبع.
62. معاریو، 16/2/1972 محمد جواد رمضانی
پنجشنبه 1384/12/18
مخالفت اکثریت صهیونیستها با نامزدهای جانشینی شارون
نظر سنجیها نشان میدهند که هیچ کدام از کاندیداهای نخست وزیری رژیم صهیونیستی برای جانشینی شارون نظر صهیونیستها را جلب نکرده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه اسرائیلی جروزالم پست روز پنج شنبه نظرسنجی را منتشر کرد که نشان میدهد 49 درصد صهیونیستها عملکرد ایهود اولمرت کفیل نخست وزیری رژیم صهیونیستی را مناسب نمیدانند.
این در حالی است که خانواده شارون و مشاورانش خود را آماده میکنند تا هفتاد و هشتمین سال تولد وی را فردا در بیمارستان هداسا با تشریفات برگزار نمایند.
این نظرسنجی همچنین نشان داد که 61 در صد نیز بنیامین نتانیاهو رهبر حزب لیکود را برای نخست وزیری مناسب نمیدانند و تنها 36 درصد وی را شخص مناسبی تلقی میکنند. 21 درصد هم گفتند که عمیر پرتز رهبر حزب کار برای این سمت مناسب باشد و 75 درصد هم وی را شخص نامناسبی دانستند.
در این نظرسنجی پیش بینی شده که در انتخابات پارلمانی حزب شاس و حزب مذهبی اتحاد ملی 9 کرسی را به خود اختصاص میدهند و حزب بیتونیا نیز بین 8 تا 9 کرسی را به خود اختصاص خواهد داد. حزب متحد تورات پنج تا شش کرسی و حزب میرتس نیز چهار یا پنج کرسی خواهد داشت و احزاب عرب نیز بین 8 تا 9 کرسی را به خود اختصاص خواهند داد.
انتخابات زود هنگام پارلمان رژیم صهیونیستی قرار است در اواخرمارس ( 28فروردین) برگزار شود.

